آرادآراد، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

arad90

آراد و اولین عید فطر

دیروز یکشنبه ٢٩/٥/٩١ عید فطر بود.آراد گلم پارسال این موقع تو شکم مامانی بود ولی امسال به لطف خدا تو بغل مامانیه....صبح ساعت ٨ بیدار شدی پسرکم بعدش برای اولین بار بردیمت سر مزار دایی مهران و بعدشم رفتیم ناهار خونه مامایی....عصرم رفتیم خونه آقاجون ..عمه و عمو جواد و عمو محسنم اومده بودن...بعد از کلی بازی خوابیدی....خدا رو شکر روز خوبی بود...الانم رو تخت با اون کله کچل خوشگلت عین فرشته ها خوابیدی..٢ - ٣ شبیم هست که تا صبح به مامان وصلی...نمیدونم چرا؟؟؟ولی خوب نمیخوابی.فکر کنم به خاطر دندونات کلافه ای آخه خیلی دیگه بالا اومده نیشات...قربونت برم .امروزم ناهار خونه آقا جون دعوتیم ....راستی دیروز بابایی جون و عمه جون بهت عیدی دادن گل پسرم.....عیدت ...
30 مرداد 1391

آراد مامان کچل مامان

برای اولین بار گل پسرو کچلش کردیم ...جون...ماه شدی .2 روز مونده به عید فطر کچل شدی.موضوع از این قرار بود که مامانی رفته بود آرایشگاه باباجون هی زنگ میزد کی میای؟منم تعجب کردم آخرین بار که زنگ زد گفت یه تیغ ژیلت خوب بخر ...نصف موهای آرادو زدم ...اومدم خونه دیدم به به  پسری سرش راه راهه...کلی خندیدیم و بعد 2 تایی افتادیم به جونت...بردیمت حموم و با تیغ موهاتو زدیم الانم رو تخت لالا شدی کلتم کلی برق میزنه جیگر مامان...  
28 مرداد 1391

آرادو شبای قدر با مامانی

امسال اولین ماه رمضونیه که شما پیش مایی...نمیدونی چه کیفی داره وقتی میشینی سر سفره افطاری با باباجون و هی میکشی سفره رو...شبای قدر گذشت مامانی تو این شبا قشنگ ترین چیزا رو برات آرزو کردم فرشته قشنگم....خدا رو خیلی شکر کردم که تو رو به ما داد...الان تو ماه 9 هستی و هر روز یه کار جدید اینقدر  شیطون شدی که نگو...فکر کنم تا یکی دو هفته دیگه دندوناتم نیش بزنه موشموشک مامان.چند وقتیمهست که خزیدنات بیشتر شده تنبل خان..کم کم داری تمرین میکنی بری رو چها ردست و پا...خدا بخیر کنه....دوست دارم یه عالمه... ...
24 مرداد 1391

عکسای نازنین پسر

آراد عزیزم مامانی رو ببخش که اینقدر دیر وبلاگتو به روز کرده آخه به اینترنت دسترسی نداشتم ولی انشاا.. از فردا که خط خونه راه میبفته مامانی زود به زود وبلاگتو بروز میکنه 17 خرداد با باباجون بردیمت آتلیه برای اولین بار 6 تا عکس خوشگل ازت گرفتیم که یکیشو برای مجله شهرزاد فرستادیم که چاپ کنن.پسر قشنگم شما از 20 تیر امسال یعنی سال 91 بابا رو گفتی .....الهی فدات شم که وقتی گفتی میخواستم بخورمت....اخیرا هم ماما دد آبه و یه سری کلمات کوتاه دیگه میگی.24 تیر هم برای اولین بار بردیمت مسجد طالقانی.با اون چشمای قشنگت همچین اطرافو میدیدی که انگار چه خبره....اخیرا هم میخزی البته به عقب شیطون بلا....غذا خورم که شدی توپ...دیروز برای اولین بار سیب دادم بهت خیل...
24 مرداد 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به arad90 می باشد